نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
پنجره اي رو به عشق
 
پنجره اي رو به عشق
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
تشنه يه جو غيرت و مرام

سلامي چو بوي خوش آشنايي

بعد از دو هفته و نيم استراحت مطلق به خاطر گرفتگي كمر و به قولي ديسك كمر برگشتيم باز به همون جهنم قبلي(شركت محل كارم).

هنوز خسته ام انگار اين خستگي تمومي نداره روحم ، ذهنم ..............حيف عمرمون كه تو اين شركتهاي دولتي هدر ميره حيف و صد افسوس.

تا شب آدم سگ دو بزنه كه چي؟ كدوم پيشرفت؟ چه فرقي مي كنه مدير باشي،رئيس باشي، منشي باشي همين كه اينجايي همين كه جهان سومي همين كه هيجا به حسابت نميارن همين كه فرقي نمي كنه سواد داري يا نداري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ديگه بريدم حالم از هرچي آدم بي اصل و نسبه منظورم اين تازه به دوران رسيده هاي حذب باده بهم مي خوره.

قبلا هم گفته بودم چرا قلبهامون خواستگاه لذتها و هوسهاي زودگذر شده؟چرا ديگه عشقي بين ما نيست؟

من تو اين كه زندگي زيباست شكي ندارم ولي چرا ما از اون بركت دولت عشق بهره نمي بريم؟


نظرات  | سه‌شنبه، 25 مهر، 1385 -  |لینک به نوشته

مملكت گل و بلبل

دروغ، ريا، دزدي،عشوه و كرشمه و ... اصول اوليه كار در اين مملكت است.

داشتي مي موني و كار مي كني و كلي مزايا بهت تعلق مي گيره و نداشتي به سلامت.

چراااااااااااااااااااااا؟ سوال نداره الان اينو مي طلبن، عرف شده، آدم هم منشي باشه هم سوگلي، هم كارشناس باشه هم رفيق تنهايي ها، مهم نيست مدركت چيه از كجا اومدي مجردي متاهلي اصلا و ابدا مهم نيست فقط بايد اون اصول رو بدوني.در اينصورت موفقي ، خوبي، زيبايي، كاربلدي.

خنده داره مملكت اسلامي با اينهمه دم از دين و خدا و پيغمبر و.......................

مي دوني آدم رو به جايي مي رسونن كه بگي گور پدر همشون اونا به خير و من به سلامت


نظرات  | سه‌شنبه، 4 مهر، 1385 -  |لینک به نوشته

عشق الهي

زندگي زيباست.  بياييد ياد بگيريم عشق را از درون به برون بفرستيم ، عشق در باطن ماست، به محض اين كار ، همواره شاهد نتايجي جالب توجه و رضايت بخش خواهيم بود.

محبت را در درون خود كشف كنيم و به قدرت كاميابي محبت پي ببريم و از بركت دولت عشق ، در رابطه خود با همگان پيروز و برهمه اوضاع وشرايط مسلط مي شويم.

عشق الهي هم اكنون به عاليترين كار خود سرگرم است عشق ، موانع به ظاهر محال را ذوب مي كند و از سرراه برمي دارد . محبت ، غيرممكن را ممكن مي سازد.


نظرات  | چهارشنبه، 11 امرداد، 1385 -  |لینک به نوشته

روح پليد

روح پليد تمام وجودش را در برگرفته و سالهاست كه در دلش ساكن است. تمام فرصتهايش را از دست مي دهد. او زخم خورده روزگار است.

مي گويد مرا جادو كرده اند و الهي كه خير نبينند. ولي خودش هم اين كار را مي كند.

سحر سخني است كه تاثير بر تن آدمي ، دل او و يا عقلش مي گذارد.

چرا انسانها خود را در حدي مي بينند كه سرنوشت ديگري را تغيير دهند.

برايش مي خوانم:

عشق الهي هم اكنون رو حت را پاك و مطهر مي گرداند و به تو مي آموزد كه به ديگران عشق بورزي.


نظرات  | سه‌شنبه، 10 امرداد، 1385 -  |لینک به نوشته

مرگ

اين زندگي گاه انسان را به اوج مي برد و گاه چنان به زمين مي كوبد كه تا مدتها توان ايستادن نداري.

 اين روند ادامه دارد تا زنگ پايان زندگي به صدا درآيد. در آخر هم مهمان خاك مي شويم و بيش از يك كفن هم با خودمان نمي بريم.

همه اين را مي دانند اما مصلوب شده اند ، زندگي مادي تمام وجودشان را در برگرفته، ريشه هايشان را آلوده كرده، ديگر هيچ چيز برايشان مهم نيست.

مگر نه اينكه دنيا محل گذر است و بايد بود ، ساخت و رفت؟

چرا قلبهامون خواستگاه لذتها و هوسهاي زودگذر شده؟


نظرات  | دوشنبه، 26 تیر، 1385 -  |لینک به نوشته

اي كاش...

چند روزي است كه مدام اضطراب دارم، كم پيش مي آيد كه راضي و خشنود باشم،علتش را نمي دانم، شبها را در نهايت ناآرامي به صبح مي رسانم.

از بودن در ميان جمعيت گريزانم،‌توازن زندگيم بهم خورده، ذهنم پر شده از تمام بديها كه آزارم مي دهد،‌احساس خستگي زيادي مي كنم.

اي كاش انسانها به جاي اينكه منتظر ظهور منجي بودند خودشان منجي وجدانهاي پليدشان مي شدند.


نظرات  | یکشنبه، 25 تیر، 1385 -  |لینک به نوشته

رهگذر خسته

نيمي از بار زندگي را به دوش مي كشد و هيچ نمي گويد.

نمي داند خواب صبحگاهي، جامه نو و زندگي راحت يعني چي؟

تمام طنازيهايش را در دوران نوجواني فراموش كرد و همچون مردي به جنگ يا زندگي رفت. او اهرم اصلي خانواده است و بدون هيچ شكوه و گلايه اي روز را به شب مي رساند. زندگي را دوست دارد و به خانواده اش عشق مي ورزد. هيچ فرصتي براي اينكه به خود فكر كند ندارد.

روز زن برايش مفهومي ندارد.

ساده نيست سخن گفتن در باره اين گوهر

صدايي درونم ندا مي دهد : اوست مظهر عشق و فداكاري


نظرات  | شنبه، 24 تیر، 1385 -  |لینک به نوشته

حرف دل

با خود می انديشم و فكر می كنم، به روزهايی كه بدون انگيزه می رود و گم می شود. روزهايم همچون زمستانی سرد و خشن می ماند. پس كجا رفت آن همه شادابی و دلخوشي.

بعد از دو سال دوستی با تلنگری بيدارم كرد و از من خواست بنويسم همچون گذشته. نمی دانم چرا نوشتن را كنار گذاشتم، شايد بعد از اتمام دوران دانشگاه و شروع به كار ديگر آن انگيزه سابق را نداشتم ، اما اكنون می خواهم دوباره بنويسم تا دوباره زنده شوم .


نظرات  | چهارشنبه، 21 تیر، 1385 -  |لینک به نوشته

آل احمد

جلال آل احمد

 

هنر به عنوان يكي از راه هاي معرفت انسان نسبت به هستي به طور عام و هستي اجتماعي  به طور خاص ، از ديرباز مورد توجه  پژوهش گران بوده است.

در اين ميان ادبيات داستاني به خاطر ظرفيت فوق العاده اش در بازنمايي و تحليل رفتار متقابل انسان ها و تحولات اجتماعي ، مورد عنايت خاص محققان ، به ويژه جامعه شناسان قرار گرفته است .

جلال آل احمد شناخته شده ترين نويسنده و متفكر ايراني است ، كه همزمان در دو ميدان درون و برون نبرد مي كرد ،‌ هم با خود و هم با ديگران مي جنگيد .

جلال با يكي از بنيادي ترين پرسش هايي كه سال هاست ذهن و روان ما را مي فرسايد در آميخته بود و مي خواست بداند كه بر ما كه ماييم جه گذشته كه اين چنين از ديروز بريده ، از امروز در تب  و تاب و از فردا نااميديم و در هر لحظه اين نبرد دو سويه چنان نيرو و تلاشي مصرف مي كرد كه ديگر جان و رمقي برايش باقي نمي ماند .

شكل هاي مختلف فعاليت اجتماعي و ادبي جلال بسيار متنوع بوده است . نوشته هاي او داستاني و جزو آن علاوه بر اين كه از   درگيري او با پرسش هاي سر بر كشيده از اين نبرد دو سويه نشان دارد ، پيوند ميان تجربه هاي شخصي و خصوصي او را با مشكلات جهاني كه در آن مي زيست آشكار مي كند .

تاثيرفكري آل احمد ، بر هم نسلان خود و نيز بر نسل هاي بعدي بر كسي پوشيده نيست و هم از اين رو ، بررسي سمت گيري هاي فكري وي و نيز آرمان هاي اجتماعي او براي شناخت سنت فكري گذشته نزديك ما  و نيز ارزش هاي اجتماعي و فرهنگي امروز ضروري است .

 آنچه مسلم است ، آل احمد از وضعيت موجود ناراضي است ، چرا كه اعتماد دارد كه جامعه ما، با روند فعلي چيزي جزء زليده اي در كنار تمدن مغرب زمين نمي تواند باشد.

او اگر چه در بعضي مقالات اجتماعي خود ، امكان پذيرش و استفاده از تكنولوژي نوين را به شرط دروني كردن و از آن خود كردن منتفي نمي كند ، اما به نظر مي رسد در آثار داستاني خود ، بهترين راه كار را بازگشت بي قيد و شرط به گذشته و احياي ارزش هاي ديرينه مي داند .

آل احمد در داستان ، نفرين زمين ، از اضطرابي سخن مي گويد ، كه تا نزديكي هاي ( ده ) پيش آمده است . اين اضطراب صداي مردم ، ماشين و صداي ورود تكنولوژي است

كه آرامش و امنيت گذشته را پس مي راند .

 

 

 

 

اين داستان سرشار از حسرت و دريغ براي از دست رفتن بافت سنتي جامعه روستايي است .

در سرگذشت كندوها ، عسل گواراي زنبورها به تاراج مي رود و به جاي آن گودالي از شيره سست كننده گذاشته مي شود . در اين حال زنبورها ، به هواي كوه كمر طلايه گذشته خود ، پروازي يكپارچه را تجربه مي كنند .

در نون و قلم نيز ، قهرمان داستان ، جان بر سر ارزش هاي متعالي و والاي گذشته مي نهد ، تا  به زندگي خود معنايي دهد.

تنها در مدير مدرسه است كه قهرمان داستان در برخورد با واقعيت سخت و ناسازگار دست به دامان گذشته نمي شود و از آن آرماني براي رهايي از بحران حاضر نمي سازد .

براي قهرمانان او نه حال حاضر قابل پذيرش است و نه آينده اي با امكانات مطرح است ، بلكه براي آنها فقط گذشته اي آرماني شده وجود دارد .

 

گذشته اي كه با صفا و صميميتش ، با يكرنگي و استقلال مادي و معنوي خويش مي تواند راه چاره اي براي بحران هويت معاصر باشد .

 

آل احمد كه تاثيري گسترده بر جريان روشنفكري دوران خود داشت ، به جزء نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعي ، پژوهش هاي مردم شناسي ، سفرنامه ها و ترجمه هاي متعددي نيز پرداخته است .

مهمترين ويژگي ادبي آل احمد نثر او بود . نثري فشرده و موجز ، در عين حال عصبي و پرخاشگر داشت .

آل احمد توانسته است در آثار داستاني خويش تا حدودي ، پاره اي از تضاد هايي كه جامعه در برخورد با فرهنگ و تمدن غربي دچار آن شده است ، تشخبص بدهد و  روي ان انگشت بگذارد و ديگر آن كه او در داستان هايش واقعيت را به نحوي رمانتيك ، آرماني كرده است .

 

در واقع قهرمانان او آن طور رفتار مي كنند و وقايع آن طور اتفاق مي افتد و سرانجام مي يابد كه او آرزو دارد .

آرماني كه به نظر مي تواند پناهگاهي باشد در برابر هجوم فرهنگ و تمدن غربي و فاشيسم كه نابود كننده ارزش هاي والا و معنوي است .

در يك جمع بندي مي توان گفت كه هدف آل احمد ، به نمايش گذاشتن زوال ارزش هاي ديرينه سال هايي است ، كه قرن هاي متمادي پايه هاي زندگي و تمدن اين مرز و بوم بوده است و از طريق اين بازنمايي ، اميدوار است ، تا بتواند با تحريك افكار و اذهان از اين زوال جلوگيري كند .

 

 


نظرات  | یکشنبه، 24 خرداد، 1383 -  |لینک به نوشته

حقوق زنان

 حقوق زنان              

از زمانی که به یاد می آورم هر سال۳۶۴ روز به مردان و يك روز به زنان اختصاص داشته است . در آن يك روز تمام درهای لطف ، محبت و احترام به روی زنان باز می شود و اما باقی روزها ديگر از آن مهر واحترام خبری نيست .

ايجاد فرصت برابر زندگی برای همه صرف نظر از خلقت ايشان روح اين مقاله است .

برخورداری از حقوق آموزشی ، تشكيل خانواده ، فعاليت و تلاش اقتصادی ، انتخاب سياسی و بهره گيری از فرصتهای فرهنگی ــ اجتماعی به صورت برابر اصلی است ، كه هر انسان فرهيخته ای بايد در پی آن باشد .

به عقيده من دستيابی به اين حقوق با حضور فعال در صحنه های اجتماعی و نشان دادن توانايی و خلاقيت ميسر می شود .

اين قدردانی يك روزه حركتی نمايشی و سرگرم كننده است . زنان بايد بدانند تا زماني كه به اين سنت ها پايبند بمانند ، هيچ رفع تبعيضی صورت نمی گيرد و بايد با عمل ثابت كنند كه روز زن روزی است ، كه تمام امكانات و مشاغل به طور مساوی تقسيم شود .

شايد شروع اين  حركت با توجه به سنت ما مشكل باشد ، اما ثمره آن رفع تبعيض و برقراری عدالت است.

ما بايد بتوانيم از اينگونه مراسم وتعارفات ميان تهی كه در جامعه ما بسيار كاربرد دارد و اندكی قبل كارگران و حال زنان و جوانان را آماج خود قرار داده است ، دست بكشيم .

اگر توجه خود را به ارتقا و بهره مندی ملی معطوف كنيم ، در پناه آن سطح برخورداری همه آحاد جامعه از امكانات ، صرف نظر از جمعيت ايشان فراهم می شود .

تمام افراد بايد بدانند كه سرمايه اصلی آنان خرد و پشتكار در اجرای صحيح كار است و با اتكا به اين دو سرمايه شجاعانه مسير خود را به سمت هدف طی كنند.

خوشبختانه زنان نشان دادند كه در تمام عرصه ها حضور مؤثر دارند و سهم قابل توجهی از مديريت ،آموزش و ... را در اختيار دارند.

پس چرا به چشم يك مصرف كننده به آنان نگاه شود ، حتی اگر شاغل نباشد ، زيرا بزرگترين كار يعنی مديريت خانه و تربيت فرزندانش را بر عهده دارد .

زنان بايد بدانند كه در ذات اين تشريفات و قدردانی ها اصراری بر تفاوت وجود دارد .

اميد است كه تا حد امكان نسبت به اين مسئله روشنگری ايجاد شود و بدانيم با حضور عميق و گسترده در صحنه عمل می توانيم اين آگاهی را ايجاد كنيم ، كه زنان از لحاظ خرد و كارايی با مردان هيچ تفاوتی ندارند .

                                                 

 

 

 

 

 

 


نظرات  | یکشنبه، 24 خرداد، 1383 -  |لینک به نوشته